برچسب:
نویسنده: محمد امیری
نبرد بین خیر و شر هنوز ادامه دارد و شر با سربازان دروغ، غیبت، ظلم، طمع و... و از طرف دیگر خیر با سربازان مهربانی، صداقت، ترحم، گذشت و ایثار، نیکوکاری، توکل و... در جدال نفسگیری هستند و گاهی خیر زور می شود و گاه شر ولی در اصل ان الارض یرثوها عبادی الصالحون.
برچسب:
نویسنده: محمد امیری
برچسب:
نویسنده: محمد امیری
برچسب:
نویسنده: محمد امیری
با عینک ته استکانی نگاهم کرد و گفت: "من در تمام مدت تحصیلم، شاگرد ممتاز بودم. به نظرت الان چه کاره ام؟"
با بغض سنگینی گفتم: "حتما بیکار"
تعجب کرد و پرسید: "از کجا فهمیدی؟"
پاسخش را از خنده تلخ روی لبانم گرفت.
...
پانوشت:
خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است
کارم از گریه گذشته به آن می خندم
برچسب:
نویسنده: محمد امیری
دستکش ها عایق خوبی برای جلوگیری از سردی فرمان نیستند. پُکی بر سیگار می زند و طعنه به سرما. دوچرخه دارد ولی قدم برمی دارد. فریادِ بچه گربه ای که از مادرش دور شده، گوشش را می نوازد. از شنیدن صدای میو لذت می برد. خیابانِ نیمه تاریک همانند گورستان های متروکه سوت و کور است. باد هوهوکشان می وزد. صدای لرزش برگ درختان را می آید. هنوز سر شب است ولی زندگی در جریان نیست.
برچسب:
نویسنده: محمد امیری
به عکس قدیمی پدرش در حال کشاورزی نگاه می کند. برمی گردد و پشت میز، روی صندلی می نشیند. دسته چکی که بیرون آورده را پر می کند و داخل جیب پیراهن خودش می گذارد و می گوید...
برچسب:
نویسنده: محمد امیری
مقابل در ورودی می رسم. چه ساختمان بزرگی. خجالت می کشم وقتی می خواهم داخل شوم. نمی دانم چرا هر وقت وارد جای جدیدی می شوم، قلبم تندتر می زند. از بین نرده های فلزی چرخان می گذرم. نور خورشید در آنها منعکس می شود...
برچسب:
نویسنده: محمد امیری
برچسب:
نویسنده: محمد امیری
شال لاجوردی را روی گردنش انداخت و با چشمانی که اشک درونشان حلقه بسته بود، برای آخرین بار نگاهم کرد. ناگهان چشمانش را بست و رویش را گرفت و رفت. سارا رفت اما شادی را هم با خودش برد...
برچسب:
نویسنده: محمد امیری
برچسب:
نویسنده: محمد امیری
همه کنار دیوار آجرنما این پا و آن پا می کنیم و آفتابی که هر روز پشت ابرها قایم می شد، امروز صورت هایمان را داغ می کند. یکی از شیرهای آبخوری زنگ زده که چکه می کند، گوش و چشمم را مشغول می کند که ناگهان آقای خیری می گوید: جعفری؟ محکم می گویم: بستکبال...
برچسب:
نویسنده: محمد امیری
برچسب:
نویسنده: محمد امیری
برچسب:
نویسنده: محمد امیری
سلام دوستای خوبم
این روزه درگیر دانشگاهم. درس های دانشگاه سخت و نمره گرفتن سختر.
از طرفی در عصر تکنولوژی جایی برای درس خوندن یافت نمیشه
با این حال تلاشم رو می کنم.
ورزش دیگه نمیرم که باید دوباره شروع کنم. دوست دارم با دویدن شروع کنم میگن بهترین ورزشه.
بشه فوتبالم خوبه.
همین. امیدوارم موفق باشید.
برچسب:
نویسنده: محمد امیری